هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

282

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

از آن‌جا حركت نموديم ، رسيديم به كارده « 1 » . كالسكه را واگذارديم . جناب صاحب‌ديوان ، سوار به اسب شديم . رفتيم از براى چولك‌خانه . سوار با حكومت به استقبال آمدند . شب را در چولك‌خانه مانديم . بعد ، از چولك‌خانه برداشتيم رفتيم به بلغور « 2 » . اول كوه است . راههاى سنگلاخ ، خيلى سختى بود ، و يك تاريخى از 400 سال قبل ، به سنگ حجّارى نموده بودند . او را هم جناب صاحب‌ديوان به شخصه نوشتند [ كه ] در نزد جناب صاحب‌ديوان است . شب ، در بلغور منزل نموديم . محمد مهدى خان ، حاكم كلات حاضر بودند . قزاق ، تيراندازى زيادى كردند . در حقيقت ، خوب مشق كردند . از آن‌جا هم حركت نموديم . رسيديم به پاى يك گردنهء سختى . كوههاى خوش تركيب و پرعلفى بود . چادر « نهارگاه » را زدند . نهار صرف شد . حركت نموديم . ديديم 100 سوار كلات [ به ] استقبال آمدند . پسر حاكم كلات و محمد امين خان حاضر شدند . حركت نموده ، از آن گردنه ، به‌طور سخت بالا رفتيم . [ در ] چند نقطه ، جناب صاحب‌ديوان پياده شدند ، تا اين‌كه رد شديم . كبك زيادى ، آن كوهها دارد . از آن‌جا وارد به باغ كند شديم . شب را در باغ كند مانديم . اسم آن منزل باغ كند است ، نه [ اين‌كه ] در حقيقت ، باغ باشد . مدتى بارندگى نشده بود . آن‌شب به نوعى بارندگى شد ، كه اسباب وحشت شد . مىگفتيم حال چادرها را سيل خواهد برد . الحمد للّه « 3 » به خير گذشت . به اين واسطه ، فردا را در آن‌جا توقف كرديم . طرف عصر ، به شكار « كبك » رفتيم . كبك مفصلى آوردند . مراجعت نموديم به منزل . آن‌كوه‌ها ، شكار فراوانى دارد . بعد ، از آن‌جا حركت نموديم و روانهء كلات شديم ، تا برويم كلات . راهها خيلى سخت بود . در تمام كوههاى كلات ، مملو از بلبل و گل بود . گل‌هاى الوان ، از نسترن

--> ( 1 ) . كارده ( kardeh ) ، روستايى است در 41 كيلومترى شهر مشهد ، در ارتفاع 1280 مترى از سطح دريا ، كه در كنار رودخانه‌اى به همين نام واقع بوده و سد كارده نيز در 5 كيلومترى شمال آن احداث شده است كه طول تاج آن 144 متر مىباشد . ( 2 ) . بلغور ( Balqur ) ، دهكده‌اى است از توابع بخش مركزى شهرستان مشهد ، در 62 كيلومترى اين شهر و در كنار كوههاى هزار مسجد واقع شده است . ( 3 ) . در اصل : الحمد إله